لبخندم را بریدم
قاب گرفتم
به صورتم آویختم
حالا با خیال راحت هر وقت دلم گرفت
بغض میکنم ...

گویند مرگ حق است
خدایا حقم را میخواهم ....!!!!!
نظرات شما عزیزان:
sara 
ساعت14:55---22 مهر 1392
گفتم : میری ؟
گفت : آره
گفتم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم : برمیگردی ؟
فقط خندید ...
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت : میری ؟
گفتم : آره
گفت : منم بیام ؟
گفتم : جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شسنشو میده